صدرای عاشق شاهنامه

پنج سال یادگاری 😉

The Rise of night 1.5

1395/7/29 20:07
186 بازدید
اشتراک گذاری

خلاصه داستان :

هنگامی که در سازمان عضو می شود، حتی فکرش را هم نمی کند که دومین ماموریت او ، بازدید از برجی باشد که فرقی با پناهگاهی برای اهریمن ندارد؛ مخصوصا اگر با دو نفر غریبه از این برج بازدید کند ...

جهت دانلود کلیک کنید

مشخصات دانلود - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

نام کتاب : خیزش شب 1.5 - Abandoned Tower

نویسنده : سید صدرا حسینی ( T.S Company )

حجم : کمتر از یک مگابایت

نوع : ترس و وحشت - رازآلود

توضیحات : خیزش شب 1.5 مکمل و پیش زمینه ای برای جلد دوم ( RISE OF NIGHT ) است.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

آیا متوجه شدید که شخصیت اصلی داستان کیست ؟

آیا فهمیدید که آرم بر روی برج و مکعب آبی رنگ چیست و چه معنایی دارد ؟

آیا اصلا دقت کردیدکه برج دارای چند طبقه بود ؟ و یا بازدید کنندگان چه ساعتی به بازدید از این برج رفتند ؟

اصلا در کدام طبقه شخصیت اصلی مادر خود را دید ؟

و بسیار چیز های دیگر که شاید از چشمتان افتاده باشد !

هیچ کدام از شخصیت های قدیمی در این داستان حضور ندارند، به جز یک نفر !

آیا متوجه شدید که او کیست ؟

کشفیات خود را در انجمن زیر به اشتراک بگذارید ( این انجمن توسط یکی از علاقه مندان کتاب ساخته شده و بنده در آن حضور ندارم ) :

http://riseofnight.vcp.ir/forum/

پسندها (2)
نظرات (20) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
سحر
10 دی 95 14:50
هنوز یه چند تا کار مونده. تموم شد، آدرس رو می فرستم.
س.ک (سحر)
14 دی 95 16:04
آخ جون .... الان هم میشه ثبت نام کرد ؟ من برنده ام 18 سالمه. هه هه هه . من حتما ثبت نام می کنم. فقط یه سوال ، تستش می کنیم بعد چی میشه ؟
سید صدرا حسینی
پاسخ
نظرتون رو به همون ایمیل ارسال می کنین و ایراد هاشو می گین. سپس نظرتون در وبلاگ نمایش داده می شه. موفق باشید.
پری
18 دی 95 16:42
سحر جون راس می گیا ... یه رازایی داره. امروز اومدم دوباره سر بزنم که تازه چشمم به آرم این برجه خورد. دقت کنین توی علامتش یه n و a داره. کسی فهمید آرمه یعنی چی بگه.
سحر کامرانی
18 دی 95 22:37
سلام ... ببخشید این قدر نظر می ذارم ! پری جان من نفهمیدم قضیه اش جیه، ولی یه t هم توش هست اون بالا. به نظرم آقا صدرا می خواد تو این عکس اسم برج رو به طور رمزی بگه.
سحر
22 دی 95 22:00
توجه توجه بالاخره انجمن درست شد !!! البته خیلی موضوعات نداریم بنابراین مجبوریم تا انتشار جلد دوم صبر کنیم. هر کسی می خواد عضو بشه، اسم و فامیل و ایمیلش رو به این ایمیل ارسال کنه : kamrani1377.567@gmail.com بعد من هم براش نام کاربری و رمز عبور رو ارسال می کنم تا وارد انجمن بشه. آدرس انجمن : http://riseofnight.vcp.ir/forum/
سجاد رضایی
22 دی 95 22:08
ایول انجمن الان میام😊
سحر
6 بهمن 95 20:37
خب ... بذارین راستشو بگم داستان بدی نبود؛ یعنی ... قشنگ بود، خیلی؛ راز آلود و ترسناک. اما راستش این تغییر سبک یهویی از یه رمان عاطفی به ترسناک، یکم خواننده ها رو اذیت میکنه. در کل، کتاب خوبی بود؛ ولی نه خیزش شب خوبی. منتظر خیزش شب 2 هستم و امیدوارم که در این سبک نباشه. خسته نباشین.
سید صدرا حسینی
پاسخ
دوست عزیز ! این کتاب نمونه و مکملی برای خیزش شب 2 بود؛ تا یکمی از داستان جلد دوم رو به شما بگه. و الا به هیچ وجه خیزش شب 2 حالت ترسناک نداره؛ و تغییر سبک هم نداده. تنها سبک های جدیدی نیز اضافه کرده؛ یعنی شما علاوه بر یه داستان عاطفی، شاهد یک داستان اکشن، حماسی، رازآلود و غم انگیز هستید که امیدوارم سرگرمتون کنه و ازش راضی باشید. موفق باشید
pari
6 بهمن 95 20:56
به خوبی ترس رو به خواننده میده. ممنون زیبا بود. اگه صدرا (!) و سعیدی نشاط هم بودن بهتر بود.
☆☆ابجی فاطمه☆☆
17 فروردین 96 14:06
ممنووووون از بس خوبه نمیدونم چی بگم فقط یه چیزی..اگه مکالمه بین شخصیتارو گفتاری بنویسین فک کنم بهتر میشهنه که بده ها گفتم یه چی گفته باشم اینجا: راهرویی بــزرگ بود و تاریک، خیــلی وحــشتناک بود. نوذر داد زد : » آرش ... آرش ... « سپس از من پرسید : » تو او را می بینی ؟ « نگاهی به اطراف کردم. سپس گفتم : » چیزی نمی بینم. « کلمه سپس رو که دوبار تکرار کردین یه جوریش کرده ............ یا اینجا که رویش علامتی عجیب دیده می شد ... مطمئن بودم که علامت روی برگه ها نیست. کمی که فکر کردم، فهمیدم چه آرمی است ... اینجا اگه علامته رو توصیف میکردین فک کنم بهتر بود خوب دیگه شرمنده زیادی نظر دادم فرار
سید صدرا حسینی
پاسخ
ممنون بابت پیشنهاد، اون آرمه هم توصیف شده دقت می خواد
☆☆ابجی فاطمه☆☆
21 فروردین 96 20:39
نه خو منظورم ای طوریه ......... که رویش علامتی عجیب دیده می شد ... مطمئن بودم که علامت روی برگه ها نیست. کمی که فکر کردم، فهمیدم چه آرمی است ... سعی کردم به آن توجهی نکنم. جلوی مکعب رفتم و به علامتش نگاه کردم. اما ناگهان، چشم چپم به طرز عجیبی سوخت. دستم را رویش گذاشتم تا از دردش کم شود. اما در کمال تعجب، دیدم که بز درون ستاره روی مکعب لبخندی زد و مکعب باز شد. ........... اگه علامته رو قبل از این که یادت بیاد چه علامتیه توصیف می کردی بهتر میشد.. تو این قسمتا توصیفش میکردی عالمتی عجیب دیده می شد ... مطمئن بودم که عالمت روی برگه ها نیست. کمی که فکر کردم، فهمیدم چه آرمی است ... ......... اونجا که میگی بز درون ستاره..خواننده هنگ میکنه میگه مگه علامته روی مکعبه چطوری بود که بز داخله ستارست چون بعضیا اطلاعاتی درباره فراماسونریا ندارن این علامتو نمیشناسن ولی اگه تو این قسمته میگفتی سر بز درون ستاره بهتر میشد خلاصه من اومدم اشتبا الکی پیداکنم تو داستان خخخخ شرمنده