صدرای عاشق شاهنامه

پنج سال یادگاری 😉

یالرود 95

1395/4/2 17:09
134 بازدید
اشتراک گذاری

سلام بچه ها! خوبید؟ چند روز نبودم ببخشید. رفته بودیم شمال، روستایمان یالرود. خیلی خوش گذشت جایتان خالی. آن قدر عکس گرفتم که حد ندارد. بفرمایید، این هم از عکس ها:

برادرم صالح

گل های زیبا در حیاطمان

توت فرنگی

مینای ما 

دفتر خاطرات من

مسجد جامع یالرود

من و برادرم در کوه

خورشید پشت ابر

کره اسب (مادرش را سانسور کردم!)

من و برادرم بالای درخت در «خَرِن»

حدس بزنید این ها چیه؟!

باورتان نمی شود : خاکشیر !

دستتون بابت همه چی درد نکنه توی این مدت مخصوصا بابت خیزش شب و کارآگاهان 1. امشب یا فردا به احتمال زیاد «موش و گربه» با شعر عبید زاکانی خواهد آمد. قیمتش را هم در لیست ببینید. ممنون، یا علی.

پسندها (2)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (5) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
طراح سايت
2 تیر 95 19:27
مطلب خوبي بود ممنون بابت زحمات به ماهم سر بزنيد
سید صدرا حسینی
پاسخ
چشم. وب قشنگی بود ممنون.
سیما
3 تیر 95 15:11
سلام امیدوارم که خیلی بهتون خوش گذشته باشه/ فکر کنم روستاتون واقعا مناطق دیدنی زیادی داره؟
سید صدرا حسینی
پاسخ
بله تقریبا.
عاطفـه
4 تیر 95 3:42
وای خیلی جالب بود اون خاکشیره (:
عاطفـه
4 تیر 95 3:42
عکسا عالی بودن ((((((:
☆☆ابجی فاطمه☆☆
11 تیر 95 13:57
صالح صالح میکردی تو گاراگاهان داداشته...تو با داداشت دعوا داری؟؟؟!!!!
سید صدرا حسینی
پاسخ
داداشم هست ولی باهاش دعوا ندارم!تازه، تو کاراگاهان الکی بود
1