صدرای عاشق شاهنامه

پنج سال یادگاری 😉

دیگه طـــــــــــــــــــــــــــاقت ندارم !!!

1395/3/18 15:17
303 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام نی نی وبلاگی ها ... بهتون گفته بودم 24 خرداد می آیم اما دیگر دلم براتون تنگ شد طاقت نداشتم ... خب رمضان مبارک !

اگه یادتون باشه تو عید قول داده بودم براتون توی تابستون خلاصه کتابها

را بنویسم و توی وبلاگم بذارم. هنوز هم سر قولم هستم و این کار را 

می کنم اما فرصت می خواهم تا بتوانم همه کتاب ها را خلاصه کنم.

یک کتاب هست که خودم اون رو نوشتم به نام «خیزش شب» که میتونید

این کتاب را با فرمت pdf در همین وبلاگ دانلود کنید. خواهش می کنم

بخونید چون برام خیلی خیلی ارزش داره. دانلود در مطلب بالایی.

 

ادامه جشن در ادامه مطلب

تونستید روزه تان را نگه دارید ؟ من که اصلا نه گرسنه ام و نه تشنه. 

راستی، بازی In the Galen 5 که خیلی وقت پیش قولش را داده بودم تا

بسازم را دارم تکمیل می کنم و خیلی جذاب است. دیگر سه مرحله

نیست، شخصیت هایش حرف می زنند، بازی روند داستانی را پیش

میگیرد و کلی امکانات دیگر. شخصیت اصلی هم نامش مشخص

می شود که نامش «بانجی» است.

بازی In space 2 هم را دارم می سازم و نسخه آزمایشی اش آماده

است که بعداً لینک دانلودش را می گذارم.

از همه کسانی که توی این مدت نظر گذاشتند بسیار بسیار ممنونم.

خیلی حرف ها دارم که بزنم اما همه اش را نباید توی جشن بگویم.

راستی بچه ها، عکس جدیدم را دیدید ؟

این هم عکس داداشم صالح :

من شبیه بچه راهنمایی ها شدم {البته هستم!}. عکسم خیلی بد شده

بود و پر از خط و نقطه بود البته خودم با فتوشاپ درستش کردم.

همین چندروز پیش با بچه های مدرسه مان رفته بودیم آهار. خیلی خوش

گذشت جاتون خالی. عکس هایش را براتون می گذارم.

راستی ببینید این چیه :

مدرسه مون درستش کرده و من خیلی دوستش دارم. البته توی انشا

هم اول شدم. {تعریف از خود نباشه ها}

این هم از بچه های مدرسه مون توی موزه دارآباد :

اگه گفتید من کجام ؟ من ردیف سوم از پایین بقل اون پسربچه قرمزه ام

که لباس سیاه تنمه و وسط نشستم.

خیلی خب، فکر کنم کافی باشد. خداحافظ !

 

پسندها (1)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف