صدرای عاشق شاهنامه

پنج سال یادگاری 😉

عید غدیر

سلام به همگی عید غدیر مبارک ! ببخشید در دسترس نیستید و اگرنه به همتون عیدی می دادم. خیلی امروز  خوش حالم.فردا کلی مهمان به خانه مان می آیند و باید لباس تمیز بپوشم.  شدم عین خانم ها که چی بپوشم چی نپوشم . هر سال همین مشکل را  دارم ولی امـــسال فرق دارد . تازه ، چند ساعت دیگر قرار است برویم خانه  مادر بزرگم، پیش پسر دایی و دختر دایی کوچکم،سید  حسین و حنانه .  تازه ، دختر خاله ام هم آن جا است .    شما هم خانه سیّد ها می روید ؟ من که تا حالا تجربه نداشتم چون  خودم سیّد هستم . البته این دفعه چرا چون قرار است برویم خانه مادر بزرگم دیگر . ...
9 مهر 1394

مجله فردوسی 1

سلام ، خوبید ؟ ببخشید من دیر دیر می آیم آخر دیگر تابستون داره تمام می شه و من باید برای سال تحصیلی آماده شوم  . خانه کوچکم را  هم  آماده دارم می کنم که سال تحصیلی توی آن مشق بنویسم (الکی) ! من یک مجله ساختم که متاسفانه دیر آن را این جا گذاشتم و شماره بعدی شاید تابستان بیاید !!! به همین دلیل ، پیشنهاد می کنم این شماره را بخوانید و برای شماره بعدی منتظر نباشید . لینک دانلود در ادامه مطلب . پیشنهادات و انتقادات درباره این مجله در نظرات . در ضمن ، برای خواندن این فایل باید PDF داشته باشید .   ...
29 شهريور 1394

یک ترفند جدید در برنامه Team Viewer

بعضی از کاربران در هنگام ارسال فایل به یک دیگر در برنامه Team Viewer   ، این است که این برنامه تا 25  مگابایت به شما اجازه ارسال فایل خواهد داد  و علاوه بر این ، هر کاربر تنها 10 فایل می تواند به کاربر دیگر ارسال کند .   اما با این راه حل ، شما می توانید تا حجم نامحدودی برای هم فا یل  بفرستید . البته به این نکته توجه کنید که این روش تنها برای کسی موثر  است که به کامپیوتر فرد دوم وصل شده ، نه کسی که کامپیوترش تحت  کنترل است . اگر شما در حال کنترل رایانه فرد هستید و دوست دارید که  یکی از فایل های او را داشته باشید ( با اجازه او ) ، روی آن فایل کلیک راست...
24 شهريور 1394

یک لوگوی جدید !

این هم یک لوگوی جدید : اگر دقت کنید ، می بینید که روش نوشته sadraferdosi . اگر خواستید براتون می سازم قیمتش 5 نظره . تازه می تونید اون رو توی موبایل هم ببینید فقط قبلش مدل موبایل را به من بگویید . خداحافظ تا مطلب بعدی !   ...
30 مرداد 1394

ماجرای پیاز ...

خب همان طور که گفتم ، ما پایگاه تابستانی داریم . خانم علوم ما بهمون گفت که یک دانه را با استفاده از نور رشد بدهیم و جلسه بعدی بیاوریم . آن روز یک شنبه بود و ما هم یک شنبه ها کلاس داشتیم . من کلاس اوّل که بودم ، یک پیاز را رشد داده بودم و آن قدر دراز شد که مامانم آخرش آن را انداخت دور . این بار هم پیاز را انتخاب کردم ولی از شانس گندم ، یادم رفت . و روز جمعه یعنی دیروز یادم افتاد . حالا مگه پیاز رشد می کرد ؟ یک سانتی متر ریشه زد و تمام ! هیچ اتفاق دیگری نیفتاد . حالا پیاز دم پنجره داره آفتاب می خوره و کیف می کنه ، من در انتظار سرنوشتم هستم . اینم جناب پیاز خان : اینم ریشه های یه سانتیش : ...
24 مرداد 1394

وقتی منو جو بگیره ...

همین چند دقیقه پیش ، جو منو گرفت ( به قول بچگی هام گِیِفت ) و این کار را در لب تابم کردم : خیلی خوب جو منو گرفت !  راستی ، کارتون « مشت خور » را هم دارم می سازم . فقط دوبله اش مانده . اگه حجمش به این سایت آپلودم بخوره حتماً می ذارم . نظر یادتون نره .   ...
24 مرداد 1394