صدرای عاشق شاهنامه

پنج سال یادگاری 😉

یک خاطره آبرو بر ...

چند سال پیش با مدرسه مان رفته بودیم جایی که آهن می ساختند . یک  آقای عصبانی هم مدیر آن جا بود . بعد از این که بازدیدمان را از آهن ها  کردیم ( که خودش ماجرایی داشت ولی من الان نمی گویم ) ،  رفتیم در  حیاط آن جا و یک چیزی دیدیم که وقتی آن را می چرخاندیم ، از آن آب بیرون  می آمد . همه هم آن را می چرخاندند و آب می خوردند و بچه های کلاس  ما آن قدر مشتاق چرخاندن آن بودند که یک صف طولانی به وجود آمده بود  و من هم توی صف بودم . نوبتم شد و آن را چرخاندم اما نمی دانم چی شد که مثل لاستیک کنده شد و رفت . ناظممان دنبالش رفت و گفت : « چه گندی زدی ! » من هم ...
24 شهريور 1394

یک ترفند جدید در برنامه Team Viewer

بعضی از کاربران در هنگام ارسال فایل به یک دیگر در برنامه Team Viewer   ، این است که این برنامه تا 25  مگابایت به شما اجازه ارسال فایل خواهد داد  و علاوه بر این ، هر کاربر تنها 10 فایل می تواند به کاربر دیگر ارسال کند .   اما با این راه حل ، شما می توانید تا حجم نامحدودی برای هم فا یل  بفرستید . البته به این نکته توجه کنید که این روش تنها برای کسی موثر  است که به کامپیوتر فرد دوم وصل شده ، نه کسی که کامپیوترش تحت  کنترل است . اگر شما در حال کنترل رایانه فرد هستید و دوست دارید که  یکی از فایل های او را داشته باشید ( با اجازه او ) ، روی آن فایل کلیک راست...
24 شهريور 1394

یک لوگوی جدید !

این هم یک لوگوی جدید : اگر دقت کنید ، می بینید که روش نوشته sadraferdosi . اگر خواستید براتون می سازم قیمتش 5 نظره . تازه می تونید اون رو توی موبایل هم ببینید فقط قبلش مدل موبایل را به من بگویید . خداحافظ تا مطلب بعدی !   ...
30 مرداد 1394

تولد داداشم !

سلام دوس جونا ، خوبید ؟ امروز تولد داداشم صالح است و تازه 7 سالش شده . ما دیشب خودمون چهارتایی براش تولد گرفتیم و خیلی خوش گذشت . یک کیک زرد رنگ  خامه ای هم خریدیم و خوردیم جاتون خالی !   بعدش کادویی را که  خودش انتخاب کرده بود بهش دادیم : یک ماشین کنترلی گنده به همراه یک اسباب بازی ! البته من ازش عذرخواهی کردم و گفتم که چون سرم  شلوغ بود و درگیر ساخت یک برنامه بودم ، نتونستم براش کادو درست  کنم ولی بهش قول دادم براش یه بازی « صالح قهرمان » درست کنم . او هم راضی شد و الان داره با اسباب بازی هاش بازی می کنه ماشینش هم تو شارژه . اینم عکس هاش : این منم ...
30 مرداد 1394

ماجرای پیاز ...

خب همان طور که گفتم ، ما پایگاه تابستانی داریم . خانم علوم ما بهمون گفت که یک دانه را با استفاده از نور رشد بدهیم و جلسه بعدی بیاوریم . آن روز یک شنبه بود و ما هم یک شنبه ها کلاس داشتیم . من کلاس اوّل که بودم ، یک پیاز را رشد داده بودم و آن قدر دراز شد که مامانم آخرش آن را انداخت دور . این بار هم پیاز را انتخاب کردم ولی از شانس گندم ، یادم رفت . و روز جمعه یعنی دیروز یادم افتاد . حالا مگه پیاز رشد می کرد ؟ یک سانتی متر ریشه زد و تمام ! هیچ اتفاق دیگری نیفتاد . حالا پیاز دم پنجره داره آفتاب می خوره و کیف می کنه ، من در انتظار سرنوشتم هستم . اینم جناب پیاز خان : اینم ریشه های یه سانتیش : ...
24 مرداد 1394

وقتی منو جو بگیره ...

همین چند دقیقه پیش ، جو منو گرفت ( به قول بچگی هام گِیِفت ) و این کار را در لب تابم کردم : خیلی خوب جو منو گرفت !  راستی ، کارتون « مشت خور » را هم دارم می سازم . فقط دوبله اش مانده . اگه حجمش به این سایت آپلودم بخوره حتماً می ذارم . نظر یادتون نره .   ...
24 مرداد 1394

طرح های کودکانه

شاید دیده باشید که در کنار عکس کودکان ، قاب قشنگی وجود دارد . من چند تا از این قاب ها پیدا کردم که این جا نمونه اش را می گذارم : عکس کودک شما درست وسط این عکس ها قرار می گیرد . برای قرار دادن عکس های کودکانتان باید از برنامه فتوشاپ استفاده کنید که خود من این کار را برایتان انجام می دهم . نی نی وبلاگی ها می توانند عکس کودکشان را برای من با تلگراف بفرستند تا برایشان درست کنم . فقط کد قالب را هم بفرستند . بقیه قالب ها در ادامه مطلب. درضمن ، همه این کارها رایگان است و نظر و پسند نمی خواهم .   قالب شماره 1 قالب شماره 2 قالب شماره 3 قالب شماره 4 ق...
23 مرداد 1394